در پی صدور پیام مهم رهبر معظم انقلاب، آیتالله سیدمجتبی خامنهای درباره تفاهمنامه اخیر میان رؤسای جمهور ایران و آمریکا و بروز برخی پرسشها در فضای نخبگانی، تبیین منطق حاکم بر این تصمیم ضرورت مضاعف یافته است. در یادداشت پیش رو، حجتالاسلام والمسلمین محمدرضا عابدینی، کارشناس دینی به بررسی ریشههای معرفتی این پیام و تفاوت بنیادین میان دو نوع نگاه به اداره جامعه میپردازد. این اذن راهبردی که بر پایه پذیرش مسئولیت از سوی دولت شکل گرفت، نشاندهنده سعهصدر ولیفقیه در مواجهه با ضرورتهای اجرایی و ایجاد فرصتی برای اتمام حجت در ساحت حکمرانی است. رهبر معظم انقلاب با وجود تفاوت در مبانی محاسباتی، مسئولیت این مسیر را به کارگزاران واگذار کردند تا ضمن صیانت از حقوق ملت، بر این اصل لایتغیر تأکید ورزند که کلید نهایی گشایشها نه در روایتهای زمینی و مادی، بلکه در متن اراده الهی و بعثت مردم قرار دارد.
ایستگاه دولت اسلامی و چالش عبور از ساختار به جامعه
برای درک چرایی وضعیت امروز باید به الگوی کلان تمدنسازی نگاه کرد. براساس نگاهی که رهبر شهید ما ترسیم کرده بودند، انقلاب اسلامی پنج مرحله اساسی را پیش رو داشت: انقلاب، نظام اسلامی، دولت اسلامی، جامعه اسلامی و در نهایت تمدن اسلامی. ما در دو مرحله اول یعنی پیروزی انقلاب و استقرار نظام و قانون اساسی با موفقیت عمل کردیم. اما چالش اصلی از مرحله سوم یعنی دولت اسلامی آغاز شد. دولت اسلامی به معنای کارگزارانی است که تمام وجود و تفکرشان منطبق بر آرمانهای انقلاب باشد. واقعیت این است که در دهههای اخیر، ما در این مرحله متوقف شدهایم. علت این توقف، تشتت تفکرهای مختلف در دولتهای گوناگون بوده است. از دولتهای مستعجل ابتدای انقلاب تا دوران دفاع مقدس که به دلیل ضرورتهای جنگ، ساختار اجرایی در اختیار تفکری متفاوت با نگاه امام قرار گرفت و رئیسجمهور وقت نقشی تشریفاتی داشت. پس از آن نیز هر بار نوعی از نگاه زمینی بر قوه مجریه حاکم شد که با مبانی اصیل فاصله داشت. این تفاوت نگاهها سبب شد روند ثابتی برای تحقق دولت اسلامی شکل نگیرد و به تبع آن، عبور به سمت جامعه اسلامی و تمدن اسلامی با کندی روبهرو شود.
روایت زمینی و بنبست محاسبات مادی
آنچه امروز در فضای سیاسی و دیپلماسی شاهد هستیم، تقابل دو نوع روایت است. روایت زمینی براساس حواس پنجگانه و دادههای محسوس شکل میگیرد. در این نگاه، مسئولان و مشاوران پشت میز مینشینند و انبارها، موجودی خزانه، تعداد موشکها و توان اقتصادی دشمن را میشمارند. این محاسبات به خودی خود غلط نیست، اما وقتی مبنای دستگاه محاسباتی قرار میگیرد، به بنبست منتهی میشود.
در روایت زمینی، اگر دشمن ناوهایش را حرکت دهد یا فشار اقتصادی را زیاد کند، تحلیلگر دچار هراس شده و تنها راه را در عقبنشینی یا صلح میبیند. این همان منطقی بود که در جریان کربلا، بزرگانی چون ابنعباس و محمد حنفیه را واداشت تا امام حسین(ع) را از رفتن منع کنند؛ چون آنها فقط عدد سربازان یزید را میدیدند. امروز هم اگر اقتصاددان یا سیاستمدار ما فقط به روایت زمینی تکیه کند، در برابر تهدید دشمن به استیصال میرسد و تصور میکند بدون تفاهم با قدرتهای مادی، زندگی ممکن نیست. این نگاه در دهههای گذشته بارها تکرار شده و نتیجه آن، وابستگی و توقف رشد در مسیر دولت اسلامی بوده است.
بعثت مردم و معجزه حضور در نقاط بنبست
در مقابل روایت زمینی، روایت الهی قرار دارد که مبتنی بر سنن تغییرناپذیر خداوند است. رهبری نظام به عنوان نخ تسبیح حکومت، نگاهش بر این روایت استوار است. در روایت الهی، سنت خدا این است که اگر دشمن حمله کند، قطعاً شکست خواهد خورد. این نگاه معتقد است حضور مردم در صحنه، تمام محاسبات مادی دشمن را به هم میریزد. در سالهای اخیر بارها شاهد بودیم هر جا دولتها و ساختارها در حل بحرانها ناتوان بودند، این بعثت مردم بود که گرهگشایی کرد. در فتنههای گوناگون از سال ۸۸ تا حوادث سالهای اخیر، زمانی که دشمن تصور میکرد کار تمام است، حضور یکپارچه مردم در خیابانها مانند یک ارتش عظیم عمل کرد و تمام نقشههای چندجانبه را شست و با خود برد. این همان بلوغ جامعه اسلامی است. وقتی دولت اسلامی در تحقق اهدافش لنگ میزند، رهبری با تکیه بر جامعه اسلامی و بعثت مردم، مسیر را باز میکند. مردم نشان دادهاند حتی زیر فشارهای شدید اقتصادی، وقتی پای اصل نظام در میان باشد، با شوقی الهی به میدان میآیند و این همان قدرتی است که در محاسبات زمینی دشمن و برخی مسئولان نمیگنجد.
منطق اجازه رهبری و آزمون مسئولیتپذیری دولت
پیام اخیر رهبر معظم انقلاب درباره تفاهمنامه با آمریکا را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. ایشان صراحتاً میفرمایند علیالاصول نظر دیگری دارند. این نظر متفاوت، ناشی از همان روایت الهی و باور به استیصال دشمن است. اما چرا اجازه صادر شد؟ پاسخ در تعهد و قبول مسئولیت توسط رئیسجمهور نهفته است.
رهبر معظم انقلاب با این اقدام، درواقع فرصتی برای آزمون دوباره روایت زمینی فراهم کردند تا مسئولان اجرایی که معتقدند راه حل در این مسیر است، خود متکفل امر شوند و مسئولیت نتایج آن را بپذیرند. این یک حرکت تربیتی در تراز نظام اسلامی است. ایشان نمیخواهند با نگاهی دستوری، مانع تجربه مسئولان شوند، بلکه با نظارت و تعیین شروط، اجازه میدهند مسیر طی شود، در حالی که خود و ملت را در جایگاه ناظر و منتظر تحقق وعدهها قرار میدهند. این پیام نشان میدهد قدرت واقعی نه در متن تفاهمنامهها، بلکه در رگهای این ملت جاری است که در سختترین لحظات، رهبری حقیقی میدان را بر عهده میگیرند.
سنتهای الهی و فرجام تکیه بر قدرت مردم
در نهایت باید گفت براساس آیات سوره فتح، بیعت با امام نتایجی دارد که فراتر از محاسبات مادی است. اگر ما به سنتهای الهی باور داشته باشیم، میفهمیم حتی ۲۰نفر صابر بر ۲۰۰ نفر غلبه میکنند. این یک فرمول ریاضی در روایت الهی است. مشکل امروز ما این است که هنوز باور به حضور مردم در تمام عرصههای اقتصادی و سیاسی در بدنه اجرایی شکل نگرفته است. مسئولان نباید مردم را فقط برای پای صندوقهای رأی بخواهند.
تجربه نشان داده هر جا به مردم اعتماد شده، حتی در اوج تحریمها و خزانه خالی، گشایشهای معجزهآسا رخ داده است. جمعبندی سخن این است که تفاهمنامهها میآیند و میروند، اما آنچه نظام را حفظ میکند و دشمن را به عقب میراند، بعثت دائمی مردم و ایستادگی بر روایت الهی است. ما باید یاد بگیریم به جای نگاه نقطهای به حوادث، نگاه روندی داشته باشیم و بدانیم در نهایت، این اراده الهی است که از آستین این ملت باوفا بیرون آمده و پیروزی نهایی را رقم خواهد زد.





نظر شما